اجتماعی

ســـراب یك زندگی رویایی

نویسنده: میترا شكری
فرزانه در 19سالگی ازدواج كرد. بعد ازدواج اما بزرگ‌ترین اشتباه زندگی‌اش را مرتكب شد، اشتباهی نابخشودنی كه او را تا آخر تباهی هل داد؛ فكر كشتن همسرش. وسوسه اش شیطانی بود كه دو سال توسط مردی كه با او در ارتباط بود ، به جانش افتاد و در نهایت این نقشه‌ی سیاه ،‌توسط دو قاتل اجاره‌ای به سرانجام رسید...
فرزانه در 19سالگی ازدواج كرد. بعد ازدواج اما بزرگ‌ترین اشتباه زندگی‌اش را مرتكب شد، اشتباهی نابخشودنی كه او را تا آخر تباهی هل داد؛ فكر كشتن همسرش.  وسوسه اش شیطانی بود كه دو سال توسط مردی كه با او در ارتباط بود ، به جانش افتاد و در نهایت این نقشه‌ی سیاه ،‌توسط دو قاتل اجاره‌ای به سرانجام رسید. قاتلانی كه با قساوت تمام به دستور این زن دست به قتل زدند و الان آن‌‌ها هم در انتظار اجرای حكم قصاص‌شان هستند.  فرزانه نزدیك هفت سال قبل به جرم دخالت داشتن در قتل همسرش دستگیر شد در حالی‌كه به گفته‌ی خودش حتی فكرش را هم نمی‌كرد كسی به او شك كند چون هیچ ردی از خودش برجای نگذاشته بود، اما بعد از دو سال بی‌خبری از قاتل واقعی،‌در نهایت فرزانه  و همدستانش به جرم قتل همسرش دستگیر شدند. صحبت‌های ما با فرزانه بیشتر در خصوص اتفاقی است كه رخ داده و او مانند كارشناسی كه به تمام ابعاد جرمی كه مرتكب شده آگاه است، شروع می‌كند به شرح دادن وقایعی كه باعث شد او به بیراهه برود. بیراهه‌ای كه هیچ بازگشتی از آن وجود ندارد.

 راهروی زندان پر از همهمه‌ی كسانی است كه برای رسیدگی به كارهایشان آمده‌اند. یك‌نفر باید برود مددكاری، یك نفر با دكتر كار دارد،‌ آن یكی باید راهی كلاس‌های آموزشی شود. در این بین، فرزانه هم دفتر به دست، ایستاده و به عنوان رابط بین زندانیان و مسئولان زندان فعالیت می‌كند.
زن جوان و پر جنب و جوشی است كه چهل سالگی اصلا به او نمی‌آید. روی صندلی می‌نشیند و برای مصاحبه اعلام آمادگی می‌كند. مصاحبه‌ام با فرزانه در حالی كلید می‌خورد كه او چند هفته‌ی دیگر وارد ششمین سالی می‌شود كه زندانی‌ است....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code